تبلیغات
راه شهدا - مطالب حرف دل
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در شنبه 8 خرداد 1395 و ساعت 06:38 ب.ظ | نظر()




رسول اکرم صلی الله علیه و آله :
← نزد خداوند متعال ، هیچ چیزی محبوب تر از جوانی توبه کار و ... نیست .
← هر آینه شادی خداوند از توبه بنده خود بیشتر است تا شادی نازایی که بچه می آورد و گم کرده ای که گم شده خود را می یابد و تشنه ای که به آب می رسد .
← توبه زیباست و از جوان ، زیباتر!



سلام
یک سال
و خرده میشه که نیومده بودم به وبلاگم سر بزنم ،اخه رمز و یوزرش رو فراموش کرده بودم و.....
امروز یاد وبلاگ افتادم و گفتم یه سری بزنم
وقتی اومدم تو وبلاگ و نظرات زیر پست اخر رو خوندم و امار وب رو دیدم ،فهمیدم که هنوز به اینجا سر میزنن !
برا همین گفتم شانسم رو امتحان کنم و یه سری از رمز هارو که احنمال میدادم صحیح باشه ،امتحان کنم شاید تونستم وارد مدیریت وب و خداروشکر و به لطف خدا بعد چند بار امتحان تونستم وارد بشم!

هدف از گذاشتن این پست هم اینه که "بیاید چله ترک گناه بگیریم"
تا ماه رمضون 10 روز مونده ،خونده ماه رمضون هم که 29 روزه و یه روز هم بعدشم استقامت کنیم ،موفق میشیم!
و خبر خوب هم اینه که تو ماه رمضون "شیطان" زندانی میشه و نمیتونه به مارو
وسوسه کنه و ما فقط باید با نفسمون بجنگیم!


هر کدوم از دوستانم که در روز های اینده به ما میپیوندن میتونن روز هایی که دیر تر وارد چله ترک گناه شدن رو از اون ور جبران کنن!
مثلا اگه یه نفر 3 روز مونده به ماه رمضون وارد چله شد باید 6 روز هم بعد ماه مبارک استقامت کنه و انشاالله موفق میشه !

هر گناهی رو هم که فکر میکنین شما رو بیشتر از خدا دور میکنه ،تصمیم به ترکش بگیرید!



راستی یادتون باشه امام حسین (ع) کشتی نجات و چراغ هدایت هستن ،پس خودتون میدونید باید چیکار کنین.


اگه هستی بگو : یازهرا(س)



برچسب‌ها: توبه ،میخوام توبه کنم ،توبه بعد شهادت ،چله ،چله ترک گناه ،خدایا کمکم کن ،


+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در یکشنبه 9 تیر 1392 و ساعت 01:32 ق.ظ | نظرات()

سفارش حضرت امام (ره) را فراموش نکنید که فرمودند: «نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی مادی به فراموشی سپرده شوند».


از خانواده شهدا، جانبازان دیدن کنید، نگذارید گرد فراموشی بر چهره آنها بنشیند. از ریا دوری کنید و از ته قلب و با عشق کار کنید.
دوست دارم همکارانم همیشه حاضر به جانفشانی عاشقانه در راه انقلاب و از رهبری باشند.
شهید منوچهر مدق






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در یکشنبه 9 تیر 1392 و ساعت 01:23 ق.ظ | نظرات()

گفتم: محمد خسته شدم می خوام برم. گفت: بخوای می تونی استعفاء بدی ! تو پاسداری، هرجا باشی از اسلام دفاع می کنی. دوباره گفت: اما اگه تو بخوای بری، منم برم، پس کی می مونه؟
این طوری شد که هردو به جبهه اعزام شدیم.

«شهید محمد فرومندی»






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در یکشنبه 9 تیر 1392 و ساعت 01:20 ق.ظ | نظرات()


شهدا دعا داشتند، ادعا نداشتند

نیایش داشتند، نمایش نداشتند

حیا داشتند، ریا نداشتند

رسم داشتند، اسم نداشتند

و ما تا ابد به آنها که قمقمه ها را دفن کردند تا هوس آب نکنند مدیونیم...






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 26 تیر 1392 و ساعت 02:01 ب.ظ | نظرات()



خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس، از میان همه ی تصویر های آن روزها یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند:

یادم می آید یک روز که در بیمارستان بودیم، حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از بیمارستان های صحرایی هم مجروحین زیادی را به بیمارستان ما منتقل می کردند. اوضاع مجروحین به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگ هایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی خونریزی شدیدی داشت. مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم.

وقتی که دکتر اتاق عمل این مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای جراحی آماده اش کنم. من آن زمان چادر به سر داشتم. دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم.
همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و چادرم را دربیاورم، مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم که تو چادرت را در نیاوری. ما برای این چادر داریم می رویم... چادرم در مشتش بود که شهید شد

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم




منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه