تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 20 آبان 1392 و ساعت 11:44 ق.ظ | نظرات()

 

نمازای مستحبی زیاد می خوند

توی نمازای مستحبی به یه نماز دو رکعتی خیلی مقید بود

وقت خوندنش هم حال و هوای خاصی پیدا می کرد

همیشه بعد از نماز صبح می خوندش

می دونستم پشت هر کارش حکمت و دلیلی خوابیده

روی همین حساب یه روز ازش پرسیدم:

این دو رکعت نمازی که بعد از نماز صبح می خونی چیه؟

اولش از جواب طفره می رفت

وقتی اصرارم رو دید ، گفت: اگه قول میدی تو هم همیشه بخونی میگم

قول که دادم ، گفت:

من هر روز این دو رکعت نماز رو برا سلامتی و فرج امام زمان عج می خونم ...

 

                              خاطره ای از زندگی سردار شهید سید علی حسینی

                              راوی : همسر شهید

 

بچه ها !

ما هم می تونیم به شهید حسینی قول بدیم که این نماز رو همیشه بخونیما!!

چه کاری بهتر از اینکه هر روز از خدا درخواست سلامتی و فرج امام زمانمون رو کنیم؟

عاشقای مهدی صاحب الزمان بسم الله

وعده ی ما هر روز بعد از نماز صبح...

اگه کسی هم بینمون هست که صبح سخته براش ، قول بده توی طول روز حتما بخونه.








+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 20 آبان 1392 و ساعت 11:43 ق.ظ | نظرات()

به خودم شک کردم که لیاقت دارم در راه خدا شهید بشم یا نه؟

یه روز رفتم حرم امام حسین علیه السلام

شروع کردم به گریه و زاری

از آقا خواستم که جوابم رو بدهد

پس از چند شب خواب امام حسین علیه السلام رو دیدم

آقا اومد بالای سرم

دستی روی سرم کشید و فرمود: یا بنی انک مقتول

یعنی ای فرزندم! تو کشته می شوی

اونجا بود که خیالم راحت شد

فهمیدم زندگیم به شهادت در راه خدا ختم میشه...

 

                                       خاطره ای از زندگی شهید آیت الله مدنی

                                        راوی خاطره خود شهید بزرگوار می باشند

 

ایام سوگواری سید و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام بر شما محبین اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام تسلیت باد

امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس بر مصائب امام حسین علیه السلام از چشمانش به اندازه ی بال مگسی اشک بریزد ، خداوند گناهانش را می آمرزد هر چند معاصی او به اندازه ی کف دریا باشد

شرکت در مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام رو هرگز از دست ندین

توی این روزهای پر معنویت و نورانی اول برای سلامتی و ظهور امام زمان ، سلامتی رهبر و  عاقبت به خیری همه ی جوونا دعا کنین

عاقبت همتون بخیر

التماس دعا






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 20 آبان 1392 و ساعت 11:39 ق.ظ | نظرات()

 

خواب شهادتش رو دیده بود

مرخصی گرفت تا برود خونه و با خانواده اش وداع کنه

با تک تک اعضای خونه خداحافظی کرد

وداعش با پسر کوچولوش خیلی دیدنی بود ...

 

... توی وصیت نامه اش نوشته بود:

فرزندانم! پیرو حسین علیه السلام شدن سر جدا شدن دارد

پیرو حسین علیه السلام شدن دست جدا شدن دارد...

 

... عملیات بیت المقدس هفت فرمانده گروهان بود

توی همون عملیات هم شهید شد

پیکر مطهرش رو که آوردند هم سرش قطع شده بود هم دستاش ...







+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 20 آبان 1392 و ساعت 11:39 ق.ظ | نظرات()

 

چند تا جوون به گروه تفحص اضافه شده بودند

بین این بچه ها یه جوون با صفا و ساده دل بود

گاهی بچه ها دستش می انداختند و باهاش شوخی می کردند ...


... یه روز جلوی ورودی یادمان طلائیه داشتیم توی یه صف رد می شدیم

من جلوی جمع بودم و بچه ها پشت سرم ، اون بسیجی با صفا هم آخر صف

یهو از ته صف داد زد:

حاجی! اینکه میگن سر امام حسین علیه السلام رفت بالای نیزه یعنی چی؟

تا اینو گفت ، بچه ها گفتند: ای بابا! این بازم سوتی داد ؟ آخه این چه سوالیه؟

براش توضیح دادم که توی کربلا سر امام حسین علیه السلام رو به نیزه کردند

چند لحظه بعد دیدم با صدای بلند گفت:

یا حسین! یا حسین! حاجی سر بالای نی پیدا کردم

بچه فکر کردن شوخی می کنه ، اما از حالتش فهمیدیم خبری شده

برگشتیم به سمتش

جمجمه شهیدی رو دیدیم که توی یه ساقه ی قطور نی قرار داشت

چیزی که خیلی برامون عجیب بود ، تازه بودن نی بود

باورمون نمیشد یه تیکه نی که از شاخه جدا شده بیش از بیست سال هنوز تازه است

انگار همین الان از ریشه جداش کرده بودند

از این معجزه ها توی تفحص زیاد دیده بودیم ...


... پیکر شهید عزیز رو بیرون آوردیم و همونطور با نی گذاشتیم توی معراج

فرداش برای یه کاروانی این خاطره رو تعریف کردم

یکی با گریه از توی جمعیت داد زد: من اون شهید رو می شناسم

گفتم: از کجا می شناسیش؟

گفت: زمان جنگ یه شب دو تا از بچه ها رفتن برا شناسایی

دقیقا همون جایی که شهید رو پیدا کردین خمپاره ای کنارشون منفجر شد

درگیری شروع شد و نتونستیم برگردونیمشون عقب

بعدش هم هر چه گشتیم اثری ازشون پیدا نکردیم...

 

...می گفت می خواد شهید رو ببینه

بردمش معراج شهدا

در رو که باز کردیم دیدیم خبری از شهید نیست

آخه من اون نی رو برا نشونه کنار شهید گذاشته بودم

اما خبری از شهیدی که نی کنارش باشه نبود

فکر کردم شهید رو جا به جا کردند

داشتم می رفتم بیرون که نگهبان اونجا گفت:

حاجی شهید همینجاست ، یه اتفاق عجیب افتاده

گفتم: چی شده؟

گفت: ما اومدیم نی رو از جمجمه شهید جدا کردیم

چند ساعتی نشده نی خشک شد و تبدیل به یه تیکه چوب خشک کوچیک شد

تازه فهمیدم نشاط نی به خاطر همنشینی با شهید بوده ...


یه نی با همنشینی شهید شاداب می مونه

من که انسانم ...

شهید بی اثر نیست

من گیرایی ام رو از دست دادم

گیرنده هامون رو قوی کنیم...






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 20 آبان 1392 و ساعت 11:38 ق.ظ | نظرات()

 

چهل روز بعد از نماز صبح زیارت عاشورا می خوند

می خوند تا خدا دعاش رو مستجاب کنه و شهید بشه

با شوخی بهش گفتم: این عملیاتی که من تدارکش رو دیدم خیلی فشارش بالاست

اونقدر فشارش بالاست که اگه نخونی هم شهید میشی

نیازی به نذر کردن نداره

گفت: اگه شهید نشم ، باز از اول می خونم

اونقدر چهل روز چهل روز می خونم تا شهید بشم...

 

.. روز چهلم کار فیصله پیدا کرد و شهید شد

کار به دور دوم نکشید...







منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic