تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 12 تیر 1392 و ساعت 01:48 ق.ظ | نظرات()


بچه‌ها كسل‌ بودند و بی‌حوصله‌. حاجی‌ سر در گوش‌ یكی‌ برده‌ بود وزیرچشمی‌ بقیه‌ را می‌پایید. انگار شیطنتش‌ گل‌ كرده‌ بود.

 عراقی‌ آمد تُو و حاجی‌ پشت‌ سرش‌. بچه‌ها دویدند دور آن‌ها. حاجی‌عراقی‌ را سپرد به‌ بچه‌ها و خودش‌ رفت‌ كنار. آن‌ها هم‌ انگار دلشان‌می‌خواست‌ عقده‌هاشان‌ را سر یك‌ نفر خالی‌ كنند، ریختند سر عراقی‌و شروع‌ كردند به‌ مشت‌ و لگد زدن‌ به‌ او. حاجی‌ هم‌ هیچی‌ نمی‌گفت‌.فقط‌ نگاه‌ می‌كرد. یكی‌ رفت‌ تفنگش‌ را آورد و گذاشت‌ كنار سر عراقی‌.

عراقی‌ رنگش‌ پرید و زبان‌ باز كرد كه‌ «بابا، نكُشید! من‌ از خودتونم‌.» وشروع‌ كرد تندتند، لباس‌هایی‌ را كه‌ كِش‌ رفته‌ بود كندن‌ و غر زدن‌ كه‌«حاجی‌جون‌، تو هم‌ با این‌ نقشه‌هات‌. نزدیك‌ بود ما رو به‌ كشتن‌ بدی‌.حالا شبیه‌ عراقی‌هاییم‌ دلیل‌ نمی‌شه‌ كه‌...»

بچه‌ها می‌خندیدند.                       حاجی‌ هم‌ می‌خندید.






منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic