تبلیغات
راه شهدا - فرمانده درمانده . . .
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 27 فروردین 1393 و ساعت 02:25 ب.ظ | دل نوشته()

صدها منور، آسمان را چون روز روشن كرده بودند و صدای توپها و تانكها یك لحظه هم قطع نمی‌شد. دود باروت فضا را پركرده بود و سینه ها را می‌سوزاند . جنگ بود دیگر.

بیسیم‌چی‌ها حاج احمد را دوره كرده بودند. از هر بیسیم صدایی شنیده می‌شد. فرماندهان گردانها با هم صحبت می‌كردند. از هم كمك می‌خواستند و گاه فرماندهان بالاتر، دستوری را مخابره می‌كردند. حاج احمد یك لحظه آرام و قرارنداشت . بیسیم‌چی ها از هرطرف چیزی می‌گفتند.

- حاجی ، فرمانده گردان سلمان پشت خط است.

- گردان حبیب به میدان مین رسیده ونتوانسته از آن بگذرد .

حاج احمد باهركدام صحبت می كرد، فرمانی می‌داد. دشمن لحظه به لحظه عقب می‌نشست.

عراقی ها را از جاده اهواز خرمشهر عقب رانده بودند و حالا در مرز می جنگیدند. تنها مانده بود خونین شهر  آزاد شود تا دوباره خرمشهر نام بگیرد.

بسیم‌جی قدبلند هیجان زده فریاد كشید: «حاجی ، صدای فرمانده تیپ شان است كه دارد پیام می دهد. »


همه ساكت شدند. صدای فرمانده‌گردان پشت بیسیم‌ها در هم شده بود. ولی صدای عربی از میان بقیه صداها مشخص بود. چیزهایی می‌گفت كه كسی سردر نمی‌آورد. همه نگاه‌شان به بسیم ‌چی قد بلند بود.

می‌گوید وضع مان خراب است. تقاضای كمك می كند.

حاج احمد مشكوك پرسید: «پس چرا به رمز صحبت نمی‌كند. »

بیسیم‌چی گفت:«هول كرده. به رمز صحبت كردن وقت می برد . بیچاره بدجوری ترسیده.»

دوباره صداها اوج گرفت . حاج احمد پرسید: « می‌توانی با او صحبت كنی؟ طوری كه متوجه نشود غریبه هستی.»

بسیم‌چی گفت : «تا وقتی به رمز صحبت نكند، بله.»

حاج احمد گفت: «برو رو خط او . الهی به امید تو»

بسیم‌چی قد بلندشروع به صحبت كرد . عربی چیزهایی گفت كه هیچ كدام از آن چیزی سرد در نمی‌آوردند.

می گوید محاصره شده‌ایم. تماسش با قرارگاه قطع شده. من خودم را به جای قرارگاه جا زدم. گفتم قرارگاه سقوط كرده.حاج احمد گفت: «بپرس كجاهستی ؟»

بسیم‌چی ، چیزهایی گفت و رو كرد به حاج احمد.:

جایی را كه‌می‌گوید كه باید نقشه‌های خودشان را داشته باشیم. تا پیدایش بكنیم. اسم رمز روی نقشه‌ی آنهاست.

حاج احمد برخاست . گفت: «بگو یك منور قرمز بزند. هروقت من گفتم.»

ایستاد و دور و اطراف را به دقت نگاه كرد و گفت«حالا»

خوب نگاه كرد، در میان صدها متور مهتابی رنگ ، نقطه‌ای پررنگ قرمزی به آسمان رفت و بعد از چند لحظه سقوط كرد. حاج احمد گفت: «بگو بیاید سمت شرق. بگو ما داریم به كمك تو می‌آییم. »

و ادامه داد: «بیسیم هایتان را كول كنید و راه بیفتید. می‌رویم جلو. »

بوی دودو باروت فضا را پركرده بود. مه سفید رنگی تمام منطقه را پوشانده بود . حاج احمد و بیسیم‌چی‌هایش،پرده‌ی سفیدی كه همه جا را پوشانده بود. می دریدند و جلو می رفتند.

به جایی رسیدند كه حاح احمد بااشاره دست گفت بایستند. بیسیم‌چی قد بلند جلو آمد. حاج احمد انداخت. به ناگاه ، نور سبزی مردمك چشمانش دید. لبخند زد و گفت:«به هم رسیدیم!»

جلوتر رفتند چند سیاهی در آن دورها دیده می‌شد. حاج احمد گفت:«بپرس بین خودشان هستند.»

بیسیم‌چی ، بلند و به عربی فریاد كشید . صدایی از رو به رو آمد. بیسیم‌چی خوشحال گفت: «همان ها هستند»

حاج احمد گفت: «اماده باشید.»

چندقدم جلوتر، چشمان فرمانده عراقی از حدقه بیرون زد. او شكست خورده بود.






دوشنبه 30 مرداد 1396 07:29 ق.ظ
Yes! Finally someone writes about What causes the heels of your feet to burn?.
پنجشنبه 19 مرداد 1396 09:42 ق.ظ
I'm gone to say to my little brother, that he should also go to
see this website on regular basis to obtain updated from newest news update.
یکشنبه 15 مرداد 1396 08:44 ق.ظ
Howdy would you mind sharing which blog platform you're working with?
I'm looking to start my own blog soon but I'm having a tough time deciding
between BlogEngine/Wordpress/B2evolution and Drupal.

The reason I ask is because your layout seems different then most blogs and I'm looking for something
unique. P.S Apologies for being off-topic but I
had to ask!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 07:41 ق.ظ
This post is in fact a nice one it assists new internet users, who are wishing for blogging.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه