تبلیغات
راه شهدا - مبارزه با نفس . . .
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 14 بهمن 1392 و ساعت 02:10 ب.ظ | دلنوشته ای تقدیم به شهیدان . . .()

توی بچه‌ها خواب من خیلی سبك بود. اگر كسی تكان می‌خورد، می‌فهمیدم. تقریباً دو سه ساعت از نیمه شب گذشته بود. خوروپف بچه‌هایی كه خسته بودند، بلند شده بود؛ كه صدایی توجهم را جلب كرد. اول خیال كردم دوباره موش رفته سراغ ظرف‌ها، اما خوب كه دقت كردم، دیدم نه، مثل این‌ كه صدای چیز خوردن یك جانور دو پا است.
یكی از بچه‌های دسته بود. خوب می‌شناختمش. مشغول جنگ هسته‌ای بود. آلبالو بود یا گیلاس، نمی‌دانم. آهسته طوری كه فقط خودش بفهمد، گفتم: «اخوی، اخوی! مگه خدا روز را از دستت گرفته كه نصف شب با نفست مبارزه می‌كنی؟»
او هم بی‌معطلی پاسخ داد:

«ترسیدم روز بخورم ریا بشه!!!»






 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه