تبلیغات
راه شهدا
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 01:02 ب.ظ | دل نوشته()

سلام

استفاده از مطالب با ذکر صلواتی برای

ظهور امام غریب (عج) و

 شهادت مدیر وبلاگ


 جایز است
!


ثواب این وبلاگ تقدیم میشود به

چهارده معصوم(ع) و شهدا از جمله شهید امیر حاج امینی !

 
یاعلی (ع)





+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در یکشنبه 10 فروردین 1393 و ساعت 01:26 ب.ظ | نظرات()
http://ts3.mm.bing.net/th?id=HN.608013656623939803&pid=1.7

یکى از شبهاتى که از سوی اهل تسنن مطرح مى‎شود این است که جریاناتى چون سوزاندن درِ خانه حضرت فاطمه (علیهاالسلام) و شهادت حضرت محسن(علیه السلام) در جریان هجوم به خانه و ... همه از کارهاى زشت و ناپسندى است که آن را فقط شیعه نقل کرده و فاقد اعتبار است. ما در این مقاله قسمتى از عبارات‎ و روایاتی‎ که علماى اهل تسنن از قرن سوم هجرى تاکنون در کتاب‎هاى خود نوشته‎اند را خواهیم آورد که تصریحاً و تأویلاً اشاره به وقایع مذکور دارد.


ادامه مطلب



+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در پنجشنبه 7 فروردین 1393 و ساعت 05:20 ب.ظ | دلنوشته()

در فكه به دنبال پیكر شهدا بودیم ، نزدیك غروب مرتضی در داخل یك گودال پیكر شهیدی را پیدا كرد.
با بیل خاك ها را بیرون می ریخت ،هر بیل خاك كه بیرون می ریخت مقدار بیشتری خاك به داخل گودال برمی گشت!
نزدیك اذان مغرب بود ،مرتضی بیل را داخل خاك فرو كرد و گفت: فردا بر می گردیم.

صبح به همراه مرتضی به فكه برگشتیم ،به محض رسیدن به سراغ بیل رفت، بعد آن را از داخل خاك بیرون كشید وحركت كرد!
با تعجب گفتم: آقا مرتضی كجا می ری!؟
نگاهی به من كرد و گفت: دیشب جوانی به خواب من آمد.
گفت: من دوست دارم در فكه بمانم، بیل را بردار و برو!

راوی: بسیجیان تفحص

منبع: كتاب شهید گمنام






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در پنجشنبه 7 فروردین 1393 و ساعت 05:15 ب.ظ | دلنوشته()


برای این که خواب، او را از نماز شب محروم نکند، ساعت کوک می کرد

تا به موقع بیدار شود.

بعد از شهادتش شبی، در همان اتاقی که نماز شب        

می خواند، درست در همان ساعت از نیمه شب چراغ اتاقش روشن شد.

منبع:«روایت عشق، سیمین وهاب زاده مرتضوی ص77»

راوی:«خواهر شهید سید هادی جناتی»






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در سه شنبه 5 فروردین 1393 و ساعت 08:56 ب.ظ | دل نوشته()
عجب مراسمی بود ،مراسم تشیییع شهید علی خلیلی.
چه عزتی داشت ،جمعیتی اومده بود برای تشییع ،خوش بحالش.
همه اشک میریختند و التماس میکردند.
التماس میکردند و میگفتند: علی جان، مارو هم شفاعت کن.
ما هم میخوایم شهید بشیم.
چقدر عظمت داشت ،چه نماز باشکوهی براش خوندند.
چقدر می دویدند تا فقط دستی به تابوتش بکشن.
آخرش هم که یه عزاداری کردند ،چقدر سعادت میخواد تو ختم آدم این همه جمعیت سینه زنی کنن و روضه بخونن . . .
تازه تو فاطمیه هم شهید بشه ،خوشا به سعادتش . . .






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 4 فروردین 1393 و ساعت 06:22 ب.ظ | دل نوشته()

سر قبر نشسته بودم ، باران می آمد . روی سنگ قبر نوشته بود

 

«شهید مصطفی احمدی روشن» از خواب پریدم .

 

مصطفی ازم خواستگاری کرده بود ، ولی هنوز عقد نکرده بودیم .

 

بعد از ازدواج خوابم را برایش تعریف کردم . زد به خنده و شوخی گفت :

 

«بادمجون بم آفت نداره»

 

ولی یکبار خیلی جدی پیاپی اش شدم که :«کی شهید میشی مصطفی؟؟»

 

مکث نکرد گفت :«سی سالگی»

 

باران می بارید شبی که خاکش می کردیم...







منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه