تبلیغات
راه شهدا
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 01:02 ب.ظ | دل نوشته()

سلام

استفاده از مطالب با ذکر صلواتی برای

ظهور امام غریب (عج) و

 شهادت مدیر وبلاگ


 جایز است
!


ثواب این وبلاگ تقدیم میشود به

چهارده معصوم(ع) و شهدا از جمله شهید امیر حاج امینی !

 
یاعلی (ع)





+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در پنجشنبه 28 فروردین 1393 و ساعت 03:36 ب.ظ | نظرات()


بعد از شهادت پدر ، نامه های زیادی به منزل ما سرازیر شد. این نامه ها در زمان حیات پدر هم به منزل ما می آمد . ما فکر می کردیم که نامه ها اداری است و در مورد آنها کنجکاوی نمی کردیم. اما بعد از شهادت پدرمان متوجه شدیم که این نامه ها از سوی خانواده های بی سرپرست یا مستضعفی است که پدر به آنها کمک مالی می کرده اند. مادر بعد از سالها تازه متوجه شدند که پدر ، دو سوم حقوقشان را صرف این خانواده ها می کردند.                                    

به نقل از پسر شهید صیاد شیرازی






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 27 فروردین 1393 و ساعت 03:25 ب.ظ | دل نوشته()

صدها منور، آسمان را چون روز روشن كرده بودند و صدای توپها و تانكها یك لحظه هم قطع نمی‌شد. دود باروت فضا را پركرده بود و سینه ها را می‌سوزاند . جنگ بود دیگر.

بیسیم‌چی‌ها حاج احمد را دوره كرده بودند. از هر بیسیم صدایی شنیده می‌شد. فرماندهان گردانها با هم صحبت می‌كردند. از هم كمك می‌خواستند و گاه فرماندهان بالاتر، دستوری را مخابره می‌كردند. حاج احمد یك لحظه آرام و قرارنداشت . بیسیم‌چی ها از هرطرف چیزی می‌گفتند.

- حاجی ، فرمانده گردان سلمان پشت خط است.

- گردان حبیب به میدان مین رسیده ونتوانسته از آن بگذرد .

حاج احمد باهركدام صحبت می كرد، فرمانی می‌داد. دشمن لحظه به لحظه عقب می‌نشست.

عراقی ها را از جاده اهواز خرمشهر عقب رانده بودند و حالا در مرز می جنگیدند. تنها مانده بود خونین شهر  آزاد شود تا دوباره خرمشهر نام بگیرد.

بسیم‌جی قدبلند هیجان زده فریاد كشید: «حاجی ، صدای فرمانده تیپ شان است كه دارد پیام می دهد. »


ادامه مطلب



+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 27 فروردین 1393 و ساعت 02:27 ب.ظ | دل نوشته()
سه نفری كنار جاده ایستاده بودند. تفنگ‌هاشان را حمایل شانه كرده و چشم به جاده‌ی خلوت و خاموش دوخته بودند.

باد سردی می‌ورزید . ابرهای تكه تكه به هم می‌پیوستند و كم كم بزرگ می‌شدند. رنگ ابرها تیره‌تر شده بود. انگار می‌خواست باران ببارد.

ماشینی از دور پیدا شد. وانت بود. پسرك قد بلند گفت: «نكند از ضد انقلاب باشد.»

در همین حال ، نگاهش را به مردی كه كنارش ایستاده بود و لباس پلنگی به تن داشت ، دوخت. مرد سری تكان داد. ماشین نزدیك‌تر شد. پسرك صورت گرد گفت: « اگر ضد انقلاب باشد ، كارمان ساخته است.»یك تیغه آفتاب ، از میان ابرها تا شیشه جلوی ماشین كشیده شده بود و چشم‌ها را می‌زد ماشین وانت ،‌سرعت كم كرد و جلوتر ایستاد . پسرك صورت گرد زیر لب گفت: «یا ابولفضل ! تفنگ هم دارند.»

دو نفر عقب وانت نشسته بودند ویكی هم جلو رانندگی می‌كرد .ماشین عقب عقب آمد و جلوی پای‌شان ایستاد . مرد لباس پلنگی آرام گفت: «‌طوری برخورد كنید كه فكر كنند از خودشان هستیم . »

آن دو نفر كه پشت وانت نشسته بودند، لباس كردی تن‌شان بود . یكی‌شان كه سبیل چخماقی داشت ،گقت: «سوار شوید ، شما هم كه از خودمان هستید . »



ادامه مطلب



+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در چهارشنبه 27 فروردین 1393 و ساعت 02:26 ب.ظ | دل نوشته()



هر چقدر به بچه ها می گفت « کم توقع باشید» خودش چندبرابر رعایت می کرد. مادرش می گوید: علی آبگوشت نمی خورد. یک بار که از مدرسه آمد، من توی حیاط بودم. آبگوشت گذاشته بودم و داشتم لباس می شستم. آمد و گفت: عزیز، گشنمه. ناهار چی داریم؟ گفتم، آبگوشت علی جان؛ ببخشید کار داشتم، وقت نکردم چیز دیگه ای درست کنم. بچه ام هیچی نگفت. می دونستم آبگوشت دوست نداره. سرش را پایین انداخت و رفت توی آشپزخانه. دنبالش رفتم. دیدم کتری را پر کرد و گذاشت روی چراغ و چایی دم کرد. بعدشم چایی رو شیرین کرد، با نون خورد و رفت خوابید.طلاهایش را که داد،






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در دوشنبه 25 فروردین 1393 و ساعت 12:38 ب.ظ | نظرات()
سلام
  توجّه                                        توجّه
اگه دنبال وصیت نامه شهدا میگردید ،براتون کلی وصیت نامه گذاشتم.

یه سر به ادامه مطلب بزنید!!!!


وصیت نامه شهید مهدی یخچالی

سفارش من به شما این است كه پشتیبان ولایت فقیه باشید و از امام حمایت نمایید. از روحانیت و دولت حمایت كرده و با كسی كه این
دو را تضعیف كند به شدت برخورد نمایید.

به خدا قسم كه اگر دشمنان مرا بكشند و خونم را بر زمین ریزند در قطره قطره خونم نام مقدس خمینی را می بینند. ای برادران، خط آل
محمد و علی را روش و منش خود قرار دهید و مبادا از این راه بیرون روید كه شكست شماها در این صورت حتمی است. ای خواهران، این
شعر را الگوی خودتان قرار دهید.

ای زن به تواز فاطمه اینگونه خطاب است
ارزنــده ترین زینت زن حفـظ حجاب است


ادامه مطلب



منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه