تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
درباره ما
خوشا آنانکه مردانه می میرند و تو ای عزیز!
خوب می دانی که تنها کسانی مردانه
می میرند که مردانه زیسته باشند.
شهید سید مرتضی آوینی
نویسندگان
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
صفحات جانبی
طراح قالب
چهار هزار شهید
+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 12:02 ب.ظ | دل نوشته()

سلام

استفاده از مطالب با ذکر صلواتی برای

ظهور امام غریب (عج) و

 شهادت مدیر وبلاگ


 جایز است
!


ثواب این وبلاگ تقدیم میشود به

چهارده معصوم(ع) و شهدا از جمله شهید امیر حاج امینی !

 
یاعلی (ع)





+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 01:01 ب.ظ | دلنوشته ها . . .()
افسران - بدون شرح !
  خواهر شهیــد علی بشیــر از شهدای حزب الله در سوریــه
عکسی از بــرادرش بــر روی بالشت خود چـاپ نموده تا بــرادر را در
رویــای کودکانــه اش در آغوش بگیــرد...

منبع: سایت افسران
افسر نور الزهرا_ر






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 12:21 ب.ظ | دلنوشته ای تقدیم به شهیدان . . .()
  

آمده بود مهمانی، سر سفره هم نشسته بود، اما دست به غذا نمیزد.

زن دایی پرسید: محمد علی، مگر گرسنه نیستی؟

همان طور که سرش پایین بود جواب داد: میتوانم خواهشی از شما بکنم؟

میشود چادرتان را سرتان کنید؟!

آن روزها یازده ،دوازده سال بیشتر نداشت.

رسول خدا(ص):
ای فرزند آدم، از آنچه خدا حرام کرده اجتناب کن و عفت داشته باش تا از

اهل عبادت خدا محسوب گردی
.






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 12:18 ب.ظ | دلنوشته ها . . .()



نیمه شعبان سال 69 بود.

گفتیم :
امروز به یاد امام زمان(عج) میگردیم،اما فایده نداشت!

پیش خودم گفتم : یا امام زمان(عج) یعنی میشه بی نتیجه برگردیم؟

در همین حین ۵-۴ شقایق را دیدم که بر خلاف بقییه شقایق ها ،که تک تک میرویند ،آنها دسته ای روییده بودند.

گفتم :حالا که دستمان خالی است، شقایق ها را می چینم و برای بچه ها می برم.

شقایق ها را که کندم ،دیدم روی پیشانی یک شهید روییده اند!

او نخستین شهیدی بود که در تفحص پیدا کردیم ،شهید << مهدی منتظر قائم >>.






+ نوشته شده توسط منتظر شهادت در جمعه 9 اسفند 1392 و ساعت 11:30 ق.ظ | دلنوشته ای تقدیم به شهیدان . . .()


بعد مدت ها چشم  انتظاری،نامه اش از جبهه به دستمان رسید.

پاکت نامه را که باز کردم،یک برگخ کوچک داخلش بود.

روی همان،نامه اش را نوشته بود.

وقتی آمد مرخصی،گفتم:
محمد جان! اگه اونجا کاغذ پیدا نمیشه، خب از اینجا ببر.

گفت:
نه مادر جان،کاغذ پیدا میشه،اما چون متعلق به بیت الماله،نمیخوام خدای نکرده چیزی از بیت المال

پایمال بشه!





منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
دیگر امکانات
پیوندهای روزانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات